
یا رب نظری کن که جانم به لب آمد
آوای نسیم سحرم رفت و شب آمد
این افق خورشیدکه درحال غروب است
آن پیک تو هر لحظه به پی طلب آید
از بدو ظهورم همه تا پای غروبم
با دفتر ودیوان و بحکم منتصب آ ید
ای صاحب هستی تورحم کن زدرخویش
چونکه تو گما شتی به قهر غضب آید
من عاشق کویم همه در جستجویم
امید که سراغم ز شور و شعب آید
لينک ثابت
|
نوشته شده در
88/04/02
ساعت
22:56
|
توسط:
وحدت طلب
|
مطالب مرتبط
|