قرنها پیش هنگامی که دنیا در تاریکی های کفر و جهالت فرو رفته بود ، از سرزمین مکه مکرمه ماه رشد و هدایت تابیدن گرفت و مشرق و مغرب ، شمال و جنوب هر گوشۀ دنیا را با نور خود منوّر ساخت و در مدت کوتاهی ظرف بیست و سه سال ، بشر را به درجه ای از ترقی و تکامل رسانید که دنیا نظیر آن را به خود ندیده است و چنان مشعلی از رشد و هدایت ، صلاح و فلاح به دست مسلمانان داد که از روشنی آن ، امت مسلمان مدتها بر شاهراه ترقی و پیشرفت قدم نهاد و قرنها با این شأن و شوکت بر دنیا حکومت و فرمانروایی کرد ، طوری که قدرتی را یارای ایستادگی و مخالفت با آنان نبود.
این یک افسانه نیست بلکه حقیقتی است غیر قابل انکار ، ولی باید گفت که تنها ذکر و شرح این افتخارات گذشته کافی نیست و کاری از پیش نمی برد و این در حالی است که اوضاع کنونی مسلمانان به صورت نقطه سیاهی ، تاریخ درخشان گذشته ما را لکه دار می سازد.
وقتی در تاریخ ، قرنها زندگی مسلمانان را می نگریم ، چنین به نظر می رسد که ما تنها مالک عزت و عظمت ، شأن و شوکت هستیم.
اما همینکه از اوراق تاریخ توجه خود را به طرف اوضاع کنونی و وضعیت فعلی مسلمانان بر می گردانیم ، متوجه می شویم که ما در نهایت ذلت و خواری و فقر و فلاکت بسر می بریم ؛
نه زور و قوت است و نه دولت و ثروت ، نه شأن و شوکت است و نه الفت و محبت ، نه عادات خوبی داریم و نه اخلاق خوبی ، بلکه برعکس دارای هر نوع خرابی و بدی بوده و از هر نوع خوبی به دور هستیم.
دشمنان بر این خواری ما خوشحالند و به صورت علنی آنرا هر کجا آشکار می سازند و ما را به تمسخر می گیرند ،...
عقل به حیرت در می آید قومی که دنیا را سیراب می کرد ، امروز چرا تشنه لب می گردد؟!
قومی که دنیا را درس تمدن و تهذیب می آموخت ، امروز غیر متمدن و غیر مهذب معرفی می شود !
امروز که وضع بیش از پیش خراب شده و آینده بیش از گذشته ، پر خطر و تاریک به نظر می رسد ، در چنین وضعی خاموش نشستن ما و تلاش و کوشش نکردن ، جرمی است که هرگز جبران نخواهد شد.
حال چه باید کرد؟؟؟
در پی چه تدابیر و راهکارهایی باشیم تا از این فلاکتها و بدبختیهایی که جوامع اسلامی گریبانگیر آن هستند ، راه برون رفتی بیابیم.
تا زمانی که ما اصل مرض را شناسایی نکرده و علاج درست آن را پیدا نکنیم ، لب گشایی در مورد اصلاح وضعیتمان سخت ترین اشتباه است.
بر ماست که قرآن حکیم را یگانه طبیب خود قرار داده و از این مرکز رشد و هدایت ، طریقه علاج بجوییم و سپس مطابق آن عمل نماییم.
وقتی که قرآن حکیم تا قیامت قانون مکملی برای ماست ، چگونه امکان دارد در این حالت حساس از رهبری ما قاصر و ناتوان باشد؟
مالک زمین و آسمان وعده داده است که پادشاهی و خلافت روی زمین از آن مومنان است :
( وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض )نور آیه55
« وعده داده است خداوند آنان را که ایمان آورده اند و عمل شایسته کردند ، آنها را در زمین خلیفه سازد »
و این اطمینان را هم داده است که مومنان همیشه غالب می مانند و کفار را هیچ یار و مددگاری نباشد :
( و لو قاتلکم الذین کفروا لو لّوالادبار ثم لا یجدون ولیا وّلا نصیرا )فتح آیه22
« اگر کفار با شما جنگ می کردند البته به سوی شما پشت می گردانیدند باز هیچ کار ساز و نصرت دهنده ای نمی یافتند ».
و اینکه نصرت و کمک مومنین بر عهده الله تعالی است و ایشان همیشه سر بلند و سر افزار باقی می مانند :
( و کان حقا علینا نصر المومنین )روم آیه47
« لازم است بر ما نصرت مسلمانان ».
( و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین )آل عمران آیه139
« سست و اندوهگین نشوید اگر مسلمان باشید غالب هستید ».
با تدبر در آیات فوق به وضوح معلوم می شود که عزت مسلمانان و هر شأن و شوکت و سربلندی و برتری آنان وابسته به ایمان آنهاست.
اگر ارتباط و پیوند آنان با خدا جل جلاله و رسول الله صلی الله علیه و سلم مستحکم باشد ، ( آنچه که مقصود ایمان است ) پس هر چیز از آن آنهاست و اگر خدا نخواسته در این پیوند و ارتباط ضعف و سستی راه یابد ، پس سراسر ذلت و خواری نصیبشان خواهد شد.
پس معلوم می شود که مومنین واقعی صدر اسلام از کمال ایمان برخوردار بودند و ما از این نعمت محروم هستیم.
تا فرصت باقیست بیاییم فکری برای ایمان خویش کنیم تا انشاءالله شاهد تحقق وعده های الهی باشیم.انشاءالله.